الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
213
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و گناهكاران كه دم شيطان خوردهايد و خاموش كنندگان سنتها آيا يارى آنان مىكنيد و ما را تنها مىگذاريد ؟ آرى به خدا سوگند بىوفايى و پيمانشكنى عادت ديرينهء شماست ريشهء شما با غدر هم پيوسته و آميخته است و شاخهاى شما بر آن پروريده شما پليدترين ميوهايد گلوگير در كام صاحب و گوارا براى غاصب ، اينك دعىّ بن دعىّ يعنى اين مرد بىپدر كه بنى اميه او را به خود ملحق كردند و زادهء آن بىپدر ميان دو چيز استوار پاى فشرده و بايستاده است يا شمشير كشيدن يا خوارى كشيدن و هيهات كه ما به ذلّت تن ندهيم خداوند و رسول او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مؤمنان براى ما زبونى نپسندند و نه دامنهاى پاك ( كه ما را پروريدهاند ) و سرهاى پرحميّت و جانهايى كه هرگز طاعت فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند و من با اين جماعت اندك با شما كار زار كنم هر چند ياوران مرا تنها گذاشتند » . ( 1 ) ابن ابى الحديد گويد : سرور مردان غيرتمند كه مردمان را حميّت آموخت و مرگ زير سايهء شمشير را بر خوارى كشيدن برگزيد ابو عبد الله الحسين عليه السّلام بود كه بر وى و اصحابش امان عرض كردند سرباز زد و ذلّت نخواست آنگاه اين كلام او را « الا و انّ الدّعىّ بن الدّعىّ » نقل كرده است و گويد : از نقيب ابى زيد يحيى بن زيد علوى بصرى شنيدم مىگفت : گويى اين ابيات ابى تمّام كه دربارهء محمد بن حميد طائى گفته است جز حسين عليه السّلام را سزاوار نيست : و قد كان فوت الموت سهلا فرّه * اليه الحفاظ المرّ و الخلق الوعر و نفس تعاف الضّيم حتّى كانّه * هو الكفر يوم الرّوع او دونه الكفر فاثبت في مستنقع الموت رجله * و قال لها من تحت اخمصك الحشر تردّى ثياب الموت حمرا فما اتى * لها اللّيل الّا و هى من سندس خضر ( 2 ) و سبط بن جوزى گويد : جدّ من در كتاب تبصره گفت كه : حسين عليه السّلام سوى آنها شتافت براى آنكه ديد شريعت كهنه شده است كوشش كرد تا پايهء آن را استوار سازد و چون گرد او را فرو گرفتند و گفتند بر حكم ابن زياد فرود آى گفت : نمىكنم و قتل را بر ذلّت اختيار كرد . و نفوس با حميّت همچنيناند و اشعارى مناسب نقل كرده است . به بقيهء خطبه بازگرديم : پس كلام خويش را با شعار فروة بن مسيك ( به تصغير ) مرادى
--> تا با كفر ديرينه را كه از ترس اسلام پنهان داشتند آشكار سازند ؛ پس قريش گرد معاويه فراهم شدند و كفّار ساير قبايل نيز به يارى آنها برخاستند تا كينه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخواهند و هرگز معاويه دشمنى اهل مدينه را فراموش نمىكرد و يزيد هم به كينه احزاب آن شهر مبارك را قتل عام كرد در حرّه واقم پس كشتن حسين عليه السّلام دنبالهء همان جنگهاى پيغمبر است . نه آنكه همهء مردم كوفه كافر بودند بلكه رؤسا و كارگردانان كافر بودند و عامه را فريب مىدادند و آلت كرده بودند و امام مىفرمايد : چرا فريب آنان خورديد و يارى دشمنان كرديد ؟ !